دیدگاه‌ها (238)

سحر رجلیان 7 تیر 1401

مثل همیشه عالی بود خیلی سپاسگزارم که انقدر ساده و ملموس توضیح می دهید که همیشه تو ذهن ماندگار شود

فروغ فقیهی 7 تیر 1401

سلام. خداقوت. انگار معجزه شدکه با پیج شما اشنا شدم. بالاخره خدا صدام رو شنید و دقیقا سر فصل های مشکلات من رو عنوان کردبد. ولی چندین سوال و چندین پنجره ی باز در ذهنم ایجاد شد که بسیار در تلاشم از طریق پشتیبان با شما مشاوره بگیرم تا حداقل دو تا طفل معصومم کمتر دچار اسیب شوند ولی همچنان موفق نشدم.‌ امیدوارم خدا این خواسته ی من رو براورده کند و بتونم سوالاتم رو ازتون بپرسم.‌
یه دغدغه و پیشنهاد دیگر من اینه که یه فکری کنید به حال کسانی که تشنه ی شنیدن صوت های شما هستند ولی توان خرید دوره رو ندارند . ایا باید در حسرت بمانند؟؟؟؟
جناب تمسکی امیدوارم پیامم رو خودتان به شخصه بخوانید نه پشتیبانان گرامی که البته خدا حفظشون کنه، ولی من هر جا سوال میپرسم تا بلکه به خودتون دسترسی پیدا کنم و مستقیم سوالاتی که ۱۵ ساله جواب برایش پیدا نمیکنم از شما بپرسم.

ناشناس 5 تیر 1401

عالی بود

مصیب پیامنی 3 تیر 1401

نظر کرده ای...

ماندانا فتوحی 1 تیر 1401

سلام استاد، من در 17سالگی با اصرار و تٲیید پدرم، بایکی از سربازان زیر دستش عقد کردم، اون موقع همسرم سیکل هم نداشت ولی یه پسر شهرستانی با جنم بود ،، خلاصه تنها شرط من برای ازدواج این بود که ادامه تحصیل بدم، که همسرم هم قبول کرد، بارها و بارها از دست خودم عصبانی بودم که چرا زود ازدواج کردم، چون توی دانشگاه چند مورد خوب برای ازدواج بهم پیشنهاد شد،خلاصه من درسم رو تا کارشناسی ارشد ادامه دادم و استخدام آموزش و پرورش شدم، ولی همیشه از اینکه میدیدم همکار هام شوهر هاشون دکتر و مهندس و دارای تحصیلات هستند ، افسوس میخوردم که چرا انقدر زود ازدواج کردم با مردی که 5 کلاس سواد بیشتر نداره، خلاصه زندکی کردیم و صاحب دپ تابچه شدیم یک دختر و یک پسر ، الان که 55سالمه با اینکه هنوز اختلاف نظر زیادی باهمسرم دارم، ولی فک میکنم با وجود مراحلی که در زندگی برایم پیش آمد، بهترین گزینه برای من ایشون بوده ، شایدم تحمل کردن این اختلاف سواد و اختلاف عقیده باعث شد خدا خیلی چیزها رو توی زندگی به من بده مثل بچه های خوب ، از شما متشکرم بخاطر راهنمایی ها و یاد آوری مطالبی که فراموشمان شده بود.

1 32 33 34 35 36 48