دیدگاهها (3022)
بیایید فرض کنیم این دنیا یک زندان طبقه بندی شده است و خانواده زندانبان ماست و جامعه هم سایر زندانیان. این زندان مثل کشتی تایتانیک طبقه بندی شده است منتها نه سه طبقه بلکه سی یا سیصد یا سه هزار طبقه مختلف برای اونایی که در طبقات زیرین هستند طبقات بالایی را بهشت مینامند و برای اونایی که در طبقات بالایی هستند طبقات زیرین را جهنم گویند.اما هردو اشتباه میکنند (زیرا همگی در درد و رنج به سر میبرند برای رشد و بهتر کردن روحشان) ما در یک طبقه از این دنیا بدنیا وارد میشیم برای گذراندن دوران محکومیت (بسته به کیفیت زندگیمان در زندگی پیشین) با این تفاوت که یک بدن جدید(جسم نو) بهش داده شده البته این جسم هم تابع زندگی قبلی هست لیاقتش رو داشتی یا نه.(بعضی ها سالم بدنیا میان بعضی ناقص و معلول، بعضی نابینا و کر و ...) بعضی تو آمریکا و اروپا بدنیا میان برخی در افغانستان و آفریقا. برخی تو خانواده شاه برخی در خانواده گدا و بینوا. برخی سفید برخی سیاه برخی زشت برخی زیبا و... با یک شانس برابر در هر طبقه ای که هستیم این شانس به ما داده شده مجددا زندگیمان را از نو بیآفرینیم. در زمان تولد تمام اروح انسان با سرشت پاک و همگی برابر متولد میشوند پاک پاک. حتی حافظه ما خالی و پاک است گویی اصلا قبلی رخ نداده.
@«مثال: اتومبیل رولززویسی که امروز وجود داره ممکنه در سی نسل قبلی شمشیر ناپلئون گیوتین انقلابیون فرانسه و.. بوده اما هربار که خرد و ذوب شده به یک وسیله جدید تبدیل شده یکبار وسیله گرفتن جانها یکبار وسیله برای نجات انسان ها و ..»
∆{ روح انرژیه و انرژی از بین نمیره فقط از نوعی به نوع دیگر تبدیل میشه }
و زندگی با تولد مجدداً شروع میشه بی آنکه یادمون بیاد شاید هزاران بار، قبلاً هم برامون تکرار شده و در هر زندگی تجربه متفاوتی خلق کردیم {شاید پس از مرگ بهش پی ببریم و همه زندگی های قبل رو یادمون بیاد} به هر حال یک زندگی مجدد خودش بینظیر است چرا که فرصت تزکیه روح رو دوباره بهمون میده (حتی برای یک گناهکار با جسم ناقصش هم بهتر از هیچ چیز است) چون فرصت جبران رو داره. شاید اینبار در شرایط متفاوتی وارد این دنیا بشیم. و این شرایط متفاوت است که زندگی متفاوتی برامون رقم میزنه. مثال:« فرض کنیم روح هیتلر، در یک نوزاد، در خانواده سطح بالا و روحانی بدنیا بیاد (سال مرگ خودش۱۹۴۵) آیا اینبار که شرایط متفاوت است بازم هیتلر همون کارها رو تکرار میکنه؟؟! اگر متوجه نشه داستان چیه شاید تکرار کته؟ اما اگر شرایط متفاوت ازش انسان بهتری درست کنه چی؟؟؟ یا نه شدت گناهش زیاده هنوز چندین بار باید در زندگی های سخت و دردآور و رنج آلود متولد بشه تا رفته رفته به شرایط مطلوب تر برسه.
#به هر حال یک چیز بر همگان واضح است این چرخه اینقدر تکرار میشه تا روح انسان به خدایی برسد «روز قیامت»
مثال دوم:« آیا ایلان ماسک ها و استیو جابز ها یونگ و ... ممکن است ادامه زندگی روح ادیسون ها ملاصدرا ها و... باشه؟ جواب: بله روح هیتلر نمیاد تو مرحله بعد بره به مرحله ای که ادیسون هم در اون است. زندگی مثل بازی کامپیوتری میمونه وقتی تموم میشه میری مرحله بعد به شرط اینکه گیم آور نشی و هرچه امتیازات تو مرحله قبل بیشتر باشه در مرحله بعد جایگاه بهتری و شانس بیشتری داریم. تا جایی که بازی تموم بشه و دوباره به خدایی برسیم (سیمرغ)
مثال آخر: فرض کنیم جهان هستی از ابتدای خلقت در روز صفر (بیگ بنگ) ابتدای یک جاده یکطرفه هست مثلا کرج چالوس. ما در هر مرحله از زندگی مسافتی رو طی میکنیم بعد میمیریم بعد دوباره از همون نقطه ای متولد میشیم که مسافت قبلی پیموده شده ولی در جایگاه متفاوتی (مکان یا زمان متفاوت) پس شرایط متفاوت فرصت متفاوت در اختیارمان میزاره. حالا نوزاد و کودک و نوجوان و جوان تا بیاد در شرایط جدید بفهمه ماموریتش در این دنیا ادامه راه نرفته زندگی قبلیش بوده پا به چهل یا پنجاه سالگی گذاشته هرچه زودتر به این امر پی ببره زودتر سعادتمند میشه . برای کمک بهش خدا افرادی رو مامور میکنه بهش یادآوری کنند گاهی این افراد را پیامبر مینامیدند گاهی روانشناس و... زندگی فراتر و والاتر از این چیزیست که ملت ها فکر میکنند هست. مهمترین وظیفه ما کشف و رفتن ادامه راه نرفته است تا به سیمرغ برسیم. (بعضی (مثل من)در ابتدای راه هستند بعضی هم هفت شهر عشق را پیموده اند)
وظیفه انسان فهمیدن این مطلب، کشف ماموریتش، کشف راهش، خودسازی برای پیمودن این مسیر سربالایی و رفتن هرچه بیشتر این مسیر هست.
امتیاز وبینار لایو رشد۵ ناپلئون هیل در کتاب«بیاندیشید و ثروتمند شوید» فصل یازده نوشته (من با تحلیل و بررسی زندگی بیش از ۲۵هزار نفر دریافتم به ندرت اشخاص قبل از ۴۰سالگی موفق میشوند. و بسیاری از آنها بعد از ۵۰سالگی به این مرحله میرسند. پیامبر اسلام در ۴۳سالگی به بعثت رسید. سرهنگ ساندرز(بنیانگذار مرغ سوخاری کی آف سی)/ ری کراک در ۵۲ سالگی شروع به تأسیس مک دونالد کرد و دها انسان معروف دیگر اکثر ثروتمندان تا ۵۰سالگی فقط یک دهم یا کمتر کل ثروتشان را ساخته بودند. (سن پختگی)
خدا هم در من وجود داره هم در تو و هم در دیگران و همینطور در کل ذرات این جهان چرا؟ چون خودش گفته از روح خودم در انسان دمیدم. به نظرم وقتی خدا (روح) از جسم میره انسان میمیره. و تا اون لحظه فرصت داریم تا خودمون رو رشد بدیم وگرنه بعدش پشیمانی و حسرت. چطور هرچه در دوران نوجوانی و جوانی کاشتیم در پیری برداشت میکنیم هرچه هم در دوران ۴۰ به بعد بکاریم در زندگی بعدی برداشت میکنیم. چون این زندگی مثل بازی کامپیوتری میمونه. هر چه امتیازمون تو این دنیا بیشتر باشه در زندگی بعدی جایگاه والاتری خواهیم یافت. آیا روح ادیسون در زندگی بعدی با روح خفاش شب در یک جایگاه برابر متولد میشن؟؟ یا یکی در جایگاه ایلان ماسک متولد میشه با روح بزرگ ویکی در جایگاه یک نابینا در یک قبیله در مثلا یک جزیره دور افتاده بدون تمدن؟؟
این دنیا یک فرصت است برای جبران زندگی قبلیمون و امتیاز گیری (رشد شخصیت یا روح) برای جایگاه شروع زندگی بعدی. خدایا متشکرم بابت اینکه امروز آگاه تر نسبت به دیروز به رختخواب میرم. با تشکر از استاد و گروه آموزشی پشت صحنه.
سلام ، به نظر من این دوره بسیار ارزشمند هست با مثال ها ی زیبا و کاربردی که میزنید ، مطلب به مخاطب بهتر منتقل میشه. برای اینکه بخواهیم بفهمیم که کجای زندگی هستیم و چطور پیشرفت کنیم بسیار کاربردی توضیح دادید. با عمل کردن به راهکارهای گفته شده قطعا به نسخه بهتر خودمون تبدیل میشیم . در کل دوره جامع و کاملی بود . من بعد از این دوره ، چهل حقیقت تلخ اما حیات بخش را هم تهیه کردم ، که اصلا از خرید آن پشیمان نیستم
این جلسه رو تا وسط گوش دادم دیگه نتونستم طاقت بیارم تا تموم بشه بعدش بیام تشکر کنم. همین الان هم امتیازم و میدم ۹امتیاز از ۵امتیاز. دوستت دارم نه بخاطر حقایقی که میگی بخاطر اینکه نقطه ضعفام که سالهاست باهام بوده و نمیدونستم رو بهم نشون دادی. درسته جلسات قبل هم عالی بودند اما این یکی پسر فوقالعاده هست. همین یه جلسه به تنهایی امتیاز ۱۰۰ از من میگیره.
{اگه کتابی بخرم و بعد از دوبار خوندم بوببرم که فقط جنبه تجاری داشته که میدم به بازیافتی که کارتن درست کنن. هرچند تا الان چهار پنجم کتابامو دادم رفته. اما کتاب اثر مرکب رو تا حالا ۵بار خوندم و هر سال سعی میکنم دوباره بخونم.}
سالهاست که دیگه زندگی برام لذت بخش نیست
. چند سالیست دچار افسردگی شدم.حالا فهمیدم چرا!! این دوره شما «رشد شخصیتی» منو یاد شعر «مرداب » اردلان سرفراز انداخت:
...من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم آرزو داشتم برم تا به دریا برسم ... اولش چشمه بودم زیر آسمون پیر اما از بخت سیاه راهم افتاد به کویر..چشم من به اونجا بود پشت اون کوه بلند اما دست سرنوشت سر رام یه چاله کند، توی چاله افتادم خاک منو زندونی کرد، آسمونم نبارید اونم سرگرونی کرد، حالا یه مرداب شدم یه اسیر نصفه جون یه طرف میرم تو خاک یه طرف به آسمون، خورشید از اون بالاها، زمینم از این پایین, هی بخارم میکنن زندگیم شده همین، با چشام مردنممو دارم اینجا میبینم سرنوشتم همینه من اسیر زمینم ...فردا که خورشید میاد شن جامو پر میکنه که میاره دست باد»
انسان مثل قطره آب میمونه اونجایی که رشدمون متوقف میشه مردیم. چی شد آرزوهای بزرگ دوران کوچکی یم؟!
یاد شعر زیبای جنتی عطایی افتادم وصف این روزای زندگی ما
«کمکم کن کمکم کن نزار اینجا بمونم تا بپوسم کمکم کن نزار اینجا لب مرگو ببوسم کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی میخواد ماهی چشمه کهنه هوای تازه دریایی میخواد کمکم کن نزار این گمشده از پا در بیاد.. خرمن رخوت من شعله میخواد دل من دریایی چشمه زندونه برام چکه چکه های آب مرسیه خونه برام. تو رگام به جای خون شعر سرخ رفتنه تن به موندن نمیدوم موندنم مرگ منه عاشقم مثل مسافر عاشقم، عاشق رسیدن به انتها.. من پر از وسوسه های رفتنم رفتن و رسیدن و تازه شدن ... من و تو باید به فردا برسیم چشمه کوچیکه برامون ما باید بریم به دریا برسیم،دل ما دریایی چشمه زندونه مونه...»