دیدگاهها (1894)
سلام به استادارجمندوهمکارانتون
واقعا خداقوت
بهترینید
خیلی مطلب مهمی بود برای من فرق هدف وسیستم
ازاینکه میشه خیلی ساده وراحت خودراعادت دادن به خوبیها
یعنی وقتی شناخت پیداکنی که چی خوبه وچی بده وکم کم خودت رو سوق بدی بطرف خوبی واین عادتت بشه
یعنی درطول شبانه روز مراقب خودت باشی
ودرنهایت برای هرهدفی سیستم ببندی ودیگه به هدف فکر نکنی ومسیر رو با برنامه پیش بری
پاینده باشین وماندگار ممنون وسپاسگزارم اززحمات شما
من هم قبل از شروع آشنایی با کلیپ های پروفسور تمسکی همون ذغال خاموش و سرد بودم اما مطمئنم در انتهای دوره ها، تبدیل به ذغال روشن و داغ میشم.
بالن ها یادم دادند...
وقتی سه چهار سال پیش برای اولین بار کتاب کلوپ پنج صبحی ها رو خوندم انگیزه پیدا کردم که هر روز پنج صبح بیدار بشم و سه چهار تا کار انجام بدم که سرنوشتم رو در دراز مدت تغییر بده. بزور و سختی و عذاب تونستم چند روز این کارو بکنم بعد هم با خودم گفتم برو بابا خواب و بچسب.. سالها گذشت بدون اینکه حتی متوجه بشم از کجا شروع شد الان صبح ها بعضی وقت ها حتی ساعت ۳:۳۰ بیدار میشم و خوابم نمیبره چون میخوام جلسه های و دوره های تمسکی رو سریع تر گوش کنم و تمومشون کنم الان بلند شدن بعد از ساعت ۵:۳۰ برام عذاب آوره. گرچه لذت خوابیدن برام هنوز همون قدر قوی هست اما قدرت کشف خودم و آگاهی از راز های نهان خلقت برام قدرت بیشتری داره درست مثل اون هوای داغ سبک (کم چگالی) داخل بالن. مثل داستان تراژدی «ماریا روزالتس» یا یک غم بزرگ یا یک اشتیاق بزرگ. «عشق»یا «تنفر» هردو نیروهای قوی هستند
برای اینکه عادتی شکسته شود باید چیزی در درونت آتشگرفته باشد. درست مثل فیزیک مکانیک تا نیروی داخلی بیشتر از زور نیروی مقاومت نشه ... نه کشتی چند هزار تنی روی آب شناور میشه نه هواپیمای چند ده تنی روی هوا به پرواز در میاد نه کشتی فضایی اسپیس ایکس بر جاذبه زمین غلبه میکنه و نه شانل فضایی چند ده تنی میتوانست ۱۳۲ بار به مدار زمین پرواز کند و نه ...
بالن ها یادم دادند...
وقتی سه چهار سال پیش برای اولین بار کتاب کلوپ پنج صبحی ها رو خوندم انگیزه پیدا کردم که هر روز پنج صبح بیدار بشم و سه چهار تا کار انجام بدم که سرنوشتم رو در دراز مدت تغییر بده. بزور و سختی و عذاب تونستم چند روز این کارو بکنم بعد هم با خودم گفتم برو بابا خواب و بچسب.. سالها گذشت بدون اینکه حتی متوجه بشم از کجا شروع شد الان صبح ها بعضی وقت ها حتی ساعت ۳:۳۰ بیدار میشم و خوابم نمیبره چون میخوام جلسه های و دوره های تمسکی رو سریع تر گوش کنم و تمومشون کنم الان بلند شدن بعد از ساعت ۵:۳۰ برام عذاب آوره. گرچه لذت خوابیدن برام هنوز همون قدر قوی هست اما قدرت کشف خودم و آگاهی از راز های نهان خلقت برام قدرت بیشتری داره درست مثل اون هوای داغ سبک (کم چگالی) داخل بالن. مثل داستان تراژدی «ماریا روزالتس» یا یک غم بزرگ یا یک اشتیاق بزرگ. «عشق»یا «تنفر» هردو نیروهای قوی هستند
برای اینکه عادتی شکسته شود باید چیزی در درونت آتشگرفته باشد. درست مثل فیزیک مکانیک تا نیروی داخلی بیشتر از زور نیروی مقاومت نشه ... نه کشتی چند هزار تنی روی آب شناور میشه نه هواپیمای چند ده تنی روی هوا به پرواز در میاد نه کشتی فضایی اسپیس ایکس بر جاذبه زمین غلبه میکنه و نه شانل فضایی چند ده تنی میتوانست ۱۳۲ بار به مدار زمین پرواز کند و نه ...
«و کسانی که در زندگی به دنبال راحتی هستند در آخر زندگی برایشان سخت میشه اما کسانی که زندگی را برای خود سخت میکنند در نهایت زندگی برایشان آسان میشه» این اصلاً مثل آیه قرآنِ
زندگی مثل آب میمونه، زمان مثل آتش زیرش، سختی اولیه مثل سیب زمینی، راحتی اولیه مثل تخم مرغ، نرمی انتهایی مثل سیب زمینی آب پز شده، سفتی انتهایی مثل تخم مرغ آب پز شده
تشکر از معلم زندگی استاد تمسکی عزیز❤️